ایجاد روابط میان ایران و امریکا آغاز یک دوره پرامید و مسرت بخش برای ملت ایران بود. چون امریکا در آن موقع از آلودگیها و مقاصد منحوس استعماری پاک و منزه بود و ملل کوچک که در چنگال استعمار چنان می فشردند همواره نگاه قلبشان به آن سرزمین آزادی و عدالت دوخته بود.
روابط اولیه ایران و امریکا به گونه ای چشمگیر تحت تاثیر ویژگیهای اوضاع ایران قرار داشته و بافت داخلی ایران و مسائل آن و همچنین موقعیت استراتژیک این کشور در سیاستهای جهانی قرن نوزدهم بر روابط دیپلماتیک امریکا با ایران تاثیر گذاشته است.
رابطه ایران و امریکا از سال 1829 (1208 ه.ش) آغاز می گردد. در آن سال عده ای از مبلغین مذهبی امریکا که پروتستان بودند به ارومیه آمده و بین آسوریها (نصرانیها) ساکن آن ناحیه به تبلیغ پرداختند و سپس مدرسه ای ایجاد کردند که در آن کودکان آسوری، زبان انگلیسی را آموخته و آئین پروتستانها را را یاد می گرفتند. طولی نکشید که عده ای از آسوریها به تدریج به امریکا مهاجرت کرده و در شهر شیکاگو متوطن شدند. از سال 1870 (1249 ه.ش) به بعد مبلغین مذکور عملیات خود را توسعه داده و در سال 1872 (1251 ه.ش) در تهران و سال بعد در تبریز و در سال 1881 (1260 ه.ش) در همدان مرکزی برای تبلیغ دایر کردند.
سالهای 1921- 1883 (1298- 1262 ه.ش) یکی از حساسترین ادوار تاریخ ایران است که از مشخصات و وقایع عمده آن گسترش سلطه استعمارگران، ضعف و فساد دولت مرکزی، انقلاب مشروطیت و درگیری در جنگ جهانی اول است. سلاطین قاجار که تحت فشار فوق العاده دو سیاست نیرومند شمال و جنوب بودند همواره برای حفظ موجودیت خود متمایل به سیاست دیگر می گشتند تا با پیدا کردن متحد نیرومند جدیدی استقلال ایران را تامین کرده و از فشار و تعدی دو رقیب بکاهند. امریکا مدتها به علت سیاست عدم مداخله در سیاست کشورهای دیگر و سیاستهای خارج از قاعده امریکا، زمامداران آن کشور توجهی به توسعه روابط کشور خود با ایران نداشتند و به علت اتخاذ همین سیاست بی طرفی، کشور امریکا محبوبیت خاصی در میان مردم ایران بدست آورده بود.
بالاخره در سال 1856 (1235 ه.ش) یعنی درست در هشتادمین سالگرد استقلال امریکا، بین نماینده ایران فرخ خان امین الملک و کارول اسپنس وزیر مختار امریکا در استانبول معاهده ای در هشت ماده برای برقراری روابط دوستی و معاملات تجاری منعقد گردید.»
تثبیت حاکمیت امریکا در منطقه خلیج فارس
دکترین نیکسون و سیل جنگ افزار به ایران
«آغاز زمامداری ریچارد نیکسون که در بیست ژانویه 1969 بر مسند ریاست جمهوری امریکا قرار گرفت نقطه عطف مهم و تازه ای در روابط امریکا با ایران به شمار می آید.

ایران که تا اواسط دهه 1960 نقش درجه دومی در سیاست خاورمیانه داشت به یکی از مهره های اصلی در سیاست منطقه تبدیل شد و در اوائل دهه هفتاد یکی از ستونهای نگهدارنده منافع امریکا در این منطقه مهم و حساس جهان بود. عوامل این دگرگونی را پیش از تغییر حکومت امریکا و سماجت شاه که مشتاقانه در پی ایفای چنین نقشی در سیاست منطقه بود. باید در تحولات مختلف خاورمیانه و دور که زمینه را برای تغییرات کلی در سیاست خارجی امریکا فراهم ساخته بود جستجو کرد.
اهمیت استراتژیک ایران و کشورهای ساحلی خلیج فارس بعلت افزایش میزان تولید نفت این کشورها و اتکای روزافزون کشورهای صنعتی به منابع انرژی این منطقه افزایش یافت. از سوی دیگر در انگلستان هارولد ویسلون نخست وزیر حکومت کارگری بدنبال بحران اقتصادی و کاهش ارزش لیره، برنامه خروج نیروهای انگلیسی از شرق سوئز که شامل خیلج فارس می شد تا اواخر سال 1971 اعلام کرده بود. چندین علت اتخاذ چنین تصمیمی را از طرف دولت انگلیس توجیه می کرد:
1. منطقه خلیج فارس بعد از استقلال هندوستان در سال 1947 اهمیت خود را به عنوان یک راه آبی مطمئن و پل ارتباطی برای حفاظت هند در سیاست انگلستان از دست داد.
2. مشکلات اقتصادی انگلیس به طوری که انگلیس دیگر نمی توانست هزینه های حضور نظامی خود را در منطقه خلیج فارس یا مناطق دیگر تامین کند.
3. وجود رقیبی چون امریکا و شریکی چون او در منافع نفت خلیج فارس و حفاظت از این منافع تنها بر عهده انگلستان نبود.
4. وجود تبلیغات ضدانگلستان و رشد آنها در منطقه نظیر مصر احتمال درگیری مستقیم انگلستان در منطقه را بوجود می آورد.
5. دوران افول تسلط انگلیس چه در منطقه خلیج فارس و چه در سایر مناطق رو به نزول بود و در حقیقت تصمیم انگلستان مبنی بر خروج از منطقه خلیج فارس نقطه پایانی بر تسلط انگلیس در تمام دنیا تلقی می شد.
در پایان سال 1951 تظاهرات ضدانگلیسی در سراسر مصر علنی گردید. سال 1952 جمال عبدالناصر و ژنرال نجیب علیه فاروق پادشاه مصر و عامل انگلیس دست به کودتای نظامی زدند. سال 1956 جمال عبدالناصر کانل سوئز را ملی اعلام کرد. سهام و منابع استعماری انگلیس و فرانسه به خطر افتاد. این هر دو کشور از پایگاههای نظامی اسرائیل اقدام به حمله هوایی به سوئز و قاهره کردند. با این اقدام ته مانده اعتبار این دو استعمارگر در دنیای عرب از دست رفت.
نظر یادت نره
روابط ایران با انگلیس (در دوره قاجار)
ایران از زمان صفویه با انگلستان روابط داشت و ناوگان انگلیس در تصرف جزیره هرمز و جنگ با پرتغالیها در زمان شاه عباس به ایران کمک کرده بود. روابط منظم سیاسی ایران و کشورهای اروپایی از زمان سلطنت فتحعلی شاه شروع می شود. البته سفرای فوق العاده اروپایی در عهد سلطنت سلسله های دیگر نیز به ایران آمده اند و رفته اند. از سفارت برادران شرلی به دربار ایران در عهد سلطنت شاه عباس کبیر می توان به عنوان مثال یاد کرد. ولی این قبیل سفرای فوق العاده، سفیر به آن مفهومی که ما امروز از کلمه سفارت درک می کنیم، نبودند. فرستادگانی بودند که برای عرض تهنیت، عقد پیمان اتحاد، یا معرفی بازرگانانی که خیال تجارات با ایران داشتند، برای مدتی کوتاه به ایران می آمدند و پس از انجام ماموریت به کشور خود باز می گشتند.
سیاست مستعمراتی انگلستان در هند چنین اقتضا می کرد که با دول مجاور آن مستعمره و مخصوصاً ایران که از حیث موقعیت جغرافیایی و دست داشتن به معابر هندوستان و عظمت و قدرتی که در میان دول آسیای غربی داشت و بیش از همه مورد توجه بود، ارتباط دوستی برقرار سازد و به همین منظور در زمانی که به واسطه ظهور ناپلئون اعتبار آن دولت در اروپا دچار خطر گردید، برای پیش بینی از هر گونه خطر دیگری که ممکن بود متوجه مستعمره هندوستان شود به تجدید روابط با ایران پرداخت و مبادله سفرا بین دو دولت کم کم به رقابت شدید سیاسی بین انگلیس و فرانسه در ایران منجر شد.
نخستین سفیری که از جانب فرمانفرمای کل هندوستان به ایران آمد مهدیقلی خان ملقب به بهادر جنگ بود. وی در اوت 1799 (ربیع الاول 1214) در تهران به حضور فتحعلی شاه رسید و نامه ای را که از طرف فرمانفرمای هند و تحف و هدایایی را که از طرف او و دربار انگلستان همراه آورده بود تقدیم کرد و از فتحعلی شاه درخواست نمود که از تجاوز و تعدی حکام محلی افغانستان به خاک هند جلوگیری کند. فتحعلی شاه نیز برای انصراف حکام افغانستان از حمله به هند سپاهی به محاصره هرات روانه نمود.
مهدیقلی خان بعد از چند ماه توقف در ایران به هند بازگشت و پس از او سر جان ملکم از طرف فرمانفرمای هندوستان و پادشاه انگلیس با پانصد نفر همراهان هندی و انگلیسی به سفارت ایران مامور شد و در ژوئیه 1800 (جمادی الاول 1214) به حضور فتحعلی شاه رسید و الماسهای درشت گرانبها و آیینه های بزرگ و مقداری منسوجات نفیس تقدیم نمود. فتحعلی شاه نیز یک خنجر و یک شمشیر جواهرنشان به او داد.
سرجان ملکم پس از سه ماه توقف در تهران به همراهی حاجی خلیل خان قزوینی ملک التجار سفیر فتحعلی شاه عازم هندوستان گردید. وی مامور بود که پس از تماس با فرمانفرمای کل هندوستان برای انجام سفارت خویش به لندن برود، وقتی وارد بمبئی شد، کارگزاران انگلیسی از او به گرمی پذیرایی کردند و برای اینکه سفیر ایران از آسیب و صدمه های احتمالی محفوظ باشد، قریب دویست نفر از سربازان بومی را برای پاسبانی او گماشتند. وی مدتی در آن شهر ماند تا آن که در یکی ار روزها نزدیک غروب آفتاب همراهان سفیر در صدد شکار برآمدند و به تیراندازی پرداختند و پرندگان را شکار کردند. جمعی از هندوها که کشتن جانوران را گناهی بزرگ می دانند از این حرکت به خشم آمده و به خانه سفیر حمله کردند و در آن زد و خورد حاج خلیل خان به ضرب گلوله در سال 1219 ه.ق کشته شد.
حکمران بمبئی آن مردم غوغایی و آن دویست تن سرباز را که از وی دفاع نکرده بودند زندانی کرد و لرد وزلی فرمانفرمای هندوستان معذرت نامه ای به فتحعلی شاه نوشت و با کنسول انگلیس در بصره و چند تن از اعیان بمبئی که همه سیاه پوش بودند فرستاد و ایشان در چمن سلطانیه نزد فتحعلی شاه رفتند. وی در این زمینه سخت گیری نکرد و خواستار شد کسانی را که زندانی کرده بودند آزاد کنند. و محمد نبی خان خواهرزاده آن سفیر را به جای او با همان هیئت در سال 1219 به هند فرستاد. حکومت هندوستان هم قرار گذاشت هر ماه مبلغ دو هزار روپیه به اسماعیل خان پسر حاج خلیل خان تا زنده است بپردازد و پس از چندی از این کار خودداری کرد.
هنگامی که فتحعلی شاه خواست سفیری به لندن بفرستد جز میرزا ابوالحسن شیرازی که بعدها به نام حاج میرزا ابوالحسن خان وزیر دول خاجه معروف شد کسی در ایران نبود که او را مناسب برای این گونه ماموریت ها بدانند و چنان به نظر می رسد که وی از آغاز در کارهای سیاسی و روابط با انگلیسیها وارد شده بود. فتحعلی شاه وی را بدین کار مامور کرد و از آن روز به میرزا ابوالحسن ایلچی معروف شد و سرانجام سمت وزیر دول خارجه را به او دادند.
جرج سوم پادشاه انگلستان چند بار میرزا ابوالحسن را به حضور خود پذیرفت و در اوایل 1811 (1226 ه.ق) سرگور اوزلی را به سفارت ایران فرستاد و سفیر ایران نیز با او همراه شد که به ایران برگردد. فتحعلی شاه در 7 نوامبر 1811 (20 شوال 1226) سفیر جدید انگلستان را به حضور پذیرفت. همسر سرگور اوزلی نیز از دربار انگلستان مامور شده بود که نماینده ملکه انگلیس در برابر ملکه ایران باشد غافل از آنکه فتحعلی شاه 158 زن داشت که به اسم و رسم در تاریخ معروفند. هنگامی که سفیر وارد تهران شد و ماموریت همسر خود را به دربار اطلاع داد دشواری شگرفی پیش آمد و آن این بود که نمی دانستند کدام یک از این زنان را به عنوان ملکه ایران معرفی کنند و هر چه کوشیدند زنی را که مسن تر از دیگران به عقد شاه درآمده بود این عنوان بدهند، زنان دیگر و فرزندان و مخصوصاً پسرانشان رضایت نمی دادند و مدتی مدید گرفتار حل این دشواری بودند و همسر سرگور اوزلی همچنان انتظار روز یافتن به حضور ملکه ایران را داشت. سرانجام به زحمت بسیار زنان شاه را راضی کردند که آن روز یکی از همسران وی را که از و فرزند نداشت و کمتر به او حسد می بردند به عنوان ملکه ایران به همسر سفیر معرفی کنند و وی هدایای گرانبهایی را که ارمغان ملکه انگلستان برای ملکه ایران بود به او داد.
در دوران زمامداری محمدشاه وی و بعضی از درباریان او به سیاست روسیه بیشتر متمایل بودند و به همین جهت در دوره پادشاهی او انگلیسیها در جلب رضایت خاطر شاه و درباریان چندان کامیاب نشده و دست به تحریکات و تبلیغات داخلی زدند و چنانچه در موقع محاصره هرات رسماً روابط خود را با ایران قطع نموده کشتی های جنگی به جزیره خارک و بندر بوشهر فرستادند دوره سلطنت محمدشاه برای بسط نفوذ روسها در دربار مفید واقع شد.
بعد از جلوس ناصرالدین شاه بر تخت سلطنت مقارن سال 1848 دولت روسیه اقدامات خود را تعقیب نمود و در سال 1853 برای اتحاد با ایران بر ضد عثمانی به وسیله سفیر خود پرنس دالگورکی پیشنهادی به ناصرالدین شاه داد ولی ناصرالدین شاه چون می خواست با انگلستان و فرانسه متحد شده و به قوه آن دو دولت عهدنامه ترکمن چای را لغو کند، پیشنهاد سفیر روسیه را نپذیرفت.
امیدواری ناصرالدین شاه نسبت به انگلیس و فرانسه (که در آن اوقات با روسیه در جنگهای کریمه در حال نبرد بودند) چندان طول نکشید و عاقبت از پایداری انگلیس در وفای به عهد و موافقت با ایران در الغای عهدنامه ترکمن چای مایوس شده، هرات را تسخیر کرد. دولت انگلیس فوراً کشتی های جنگی خود را به جزیره خارک فرستاد و سپاه دریایی انگلیس جزیره را متصرف و در نوامبر 1856 (ربیع الاول 1272) بعد از تصرف جزیره خارک، بوشهر، خرمشهر و اهواز را نیز اشغال کردند. ناصرالدین شاه چون از پیشرفت سپاه انگلیس و ضعف قوای خود مطلع شد ناچار از در صلح درآمد که منجر به امضای عهدنامه پاریس در سال 1857 (1273 ه.ق) گردید.
انگلیسیها از تمایل ناصرالدین شاه به ایجاد وسائل جدید تمدن اروپایی استفاده کردند. در موقعی که انگلستان بر طبق قرار داد مخصوص با عثمانی خط تلگرافی دریای احمر را به بغداد اتصال می داد، ناصرالدین شاه نیز، درصدد ایجاد تلگراف برآمد و بالاخره در سال 1870 میلادی (1287 ه.ق) سیمهای تلگراف هند و اروپا از راه بوشهر و بندرعباس به وسیله انگلیسیها تاسیس گردید و سایر سیمهای تلگراف در داخل مملکت نیز به دست انگلیسیها دایر شد و مدتها اداره تلگراف ایران در دست ایشان بود.
یکی از اتباع انگلیسی نیز امتیاز تاسیس بانک ایران را به نام بانک شاهنشاهی با حق انتشار اسکناس به مدت 60 سال از ناصرالدین شاه گرفت.
نظر یادت نره